شرکت نرم افزار عارف رایانه

داستان کوتاه با موضوع طمع و طمعکاری

شما اینجا هستید: خانه » داستان » داستان کوتاه » داستان کوتاه با موضوع طمع و طمعکاری

طمع یک ویژگی بد برای بسیاری از انسان هاست. گاهی برخی از ما وقتی حریص می شویم حاضریم دست به هر کاری بزنیم تا به چیزهای بهتر برسیم. حتی اگر خودمان را دیگران را بشکنیم. اما ایا این رسیدن فایده دارد ؟

در این بخش از سایت جوک های بیست یک داستان کوتاه درباره طمع و طمعکاری تقدیمتان میکنیم. امیدواریم از این داستان بهره کافی را ببرید.

داستان کوتاه حرص و طمع

داستان کوتاه حرص و طمع

داستان کوتاه طمع و طمعکاری داستان کوتاه شبلی

شبلی خسته و رنجور، به مسجدى رسید . داخل شد . وضویى ساخت و دو رکعت نماز خواند. سپس به گوشه اى رفت تا قدرى بیاساید .اما سر و صداى بچه ها، توجه او را به خود جلب کرد . چندین کودک از معلم خود، درس مى گرفتند و اکنون وقت استراحت آنها بود. بچه ها، در گوشه و کنار مسجد، پراکنده شدند تا چیزى بخورند یا استراحتى بکنند.

دو کودک ، در نزدیک شبلى ، نشستند و هر یک سفره خود را گشود. یکى از آن دو کودک که لباسى نو و تمییز داشت و معلوم بود که از خانواده مرفهى است ، در سفره خود نان و حلوا داشت . کودک دیگر که سر و وضع خوبى نداشت ، با خود، جز یک تکه نان خشک نیاورده بود . کودک فقیر، نگاهى مظلومانه به سفره کودک منعم انداخت و دید که او با چه ولعى ، نان و حلوا مى خورد . قدرى ، مکث کرد؛ ولى بالاخره دل به دریا زد و گفت : نان من خشک است ، آیا از آن حلوا، کمى به من هم مى دهى تا با این نان خشک ، بخورم ؟

نه ، نمى دهم .

اما این نان خشک ، بدون حلوا، از گلوى من پایین نمى رود!

اگر از این حلوا به تو بدهم ، سگ من مى شوى ؟

آرى ، مى شوم .

پس تو حالا سگ من هستى ؟

بله ، هستم .

پس چرا مثل سگ ها، صدا در نمى آورى ؟

پسرک بیچاره ، پارس مى کرد و حلوا مى گرفت و همین طور هر دو به کار خود ادامه دادند تا نان و حلوا تمام شد و هر دو رفتند که به درس استاد برسند.

شبلى در همه این مدت ، مى نگریست و مى گریست . دوستانش که او را در گوشه مسجد یافته بودند، کنارش نشستند و از علت گریه او پرسیدند .شبلى گفت : ببینید که طمع چه بر سر مردم مى آورد!

اگر این کودک فقیر، به همان نان خشک خود قناعت مى کرد و به حلواى دیگرى ، طمع نمى بست ، سگ دیگران نمى شد و خود را چنین خوار نمى کرد!

بخوانید : داستان کوتاه عبرت انگیز تاجر

داستان کوتاه طمع و طمعکاری نجس ترین چیز دنیا چیست ؟

 روزی حاکمی این سوال برایش پیش می آید که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد. ( عجب حاکم عجیب و غریبی )


وزیر
هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.

 عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را  انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: ” کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری”   !!!!

امیدواریم از این دو داستان درباره حرص و طمع خوشتان امده باشد . طمع چیزی جز بدبختی ندارد. به روزی خود و به دارایی خود قانع باشیم و برای رسیدن به چیزهای بهتر سعی نکنیم دست به هر کاری بزنیم و خودمان یا دیگران را له کنیم.


# # # # # # # # # # # # # # # # # # #

مطالب پیشنهادی

داستان اموزنده صبور باش

داستان اموزنده صبور باش و زود قضاوت نکن

داستان کوتاه فاصله قلب ها

داستان کوتاه و خواندنی فاصله قلب ها

داستان جالب دختر زشت خوشبخت

داستان جالب دختر زشت خوشبخت

داستان کوتاه خوشبخت ترین زن دنیا

داستان کوتاه خوشبخت ترین زن دنیا

پربازدید های داستان , داستان کوتاه

نظرات شما

You must be logged in to post a comment.