جوک

طنز

پیامک ها

مرامنامه خرید بک لینک شرکت نرم افزاری عارف رایانه ویکیوز فرش عطیمی

به سایت تفریحی جوک های 20 خوش آمدید

به دلیل بروز بودن سایت از صفحات دیگر هم بازدید کنید

جوک های بیست را با فرستادن جوک های خود یاری کنید

در این بخش از سایت جوک های بیست یه متن جالب با موضوع برنامه نویس و غول چراغ جادو براتون گرداوری کردیم . امیدواریم وقتی خوندین ازش لذت ببرین. این متنو برنامه نویسای کامپیوتری بهتر میفهمن .

متن جالب برنامه نویس و غول چراغ جادو

متن جالب برنامه نویس و غول چراغ جادو

برنامه نویس و غول چراغ جادو

یک روز یک برنامه نویس داشته توی ساحل قدم می‌زده که یک چراغ جادو پیدا میکنه.

روی چراغ جادو دست میکشه و غول ظاهر میشه.

غوله میگه «هر آرزویی داشته باشی برآورده می کنم اما فقط یک آرزو می تونی بکنی».به بعضیا باید گفت

برنامه نویس یک نقشه از جیبش در میاره و منطقه خاورمیانه رو نشون میده و میگه «من میخوام اینجا صلح برقرار بشه»

غوله میگه: «راستش مردم اون منطقه هزاران ساله که با هم می‌جنگند، من هر کاری بگی میتونم انجام بدم ولی این یکی از دست من بر نمیاد.»

برنامه نویس میگه باشه

پس یک آرزوی دیگه می کنم، متن طنز برنامه نویس

من یک برنامه نویسم،

میخوام کاری کنی که همه‌ی مشتری‌هام از برنامه های من راضی باشند و تغییرات عجیب و غریب از من نخوان»

غوله یکم فکر میکنه و میگه «بذار اون نقشه رو دوباره یک نگاهی بندازم شاید بتو نم یک کاریش بکنم»

داستان کوتاه خوشبخت ترین زن دنیا موضوع این بخش از سایت جوک های بیست هست. در این جا قصد داریم ببینیم خوشبختی ایا فقط پوله یا به چیزای دیگم بستگی داره . با ما همراه باشید.
داستان کوتاه خوشبخت ترین زن دنیا

داستان کوتاه خوشبخت ترین زن دنیا

داستان کوتاه خوشبخت ترین زن دنیا کیه ؟

روز خوبی بود. ماسه بازی و سرسره بازی و اسباب بازی و خنده. وسط های روز خوب بود که صدای گریه اش بلند شد. فکر کردم همین که در آغوش بگیرمش و تکرار کنم «الان خوب می شه، الان دردش آروم میشه» خوب می شود، آرام می شود.

نشد.

صدای گریه بلندتر شد و درد بیشتر. دویدیم سمت بیمارستان، زنی که با صورت بی آرایش و لباس های بی ربط، بچه اش را در آغوش گرفته و دارد به سمت اورژانس بیمارستان می دود، مستاصلی ترین آدم دنیاست.

اما مستاصلی ترین آدم دنیا هم هنوز به «چیزی نیست، یک ضرب دیدگی ساده است» امید دارد. دکتر همین که عکسی را دید گفت شکسته. جوری «شکسته» را ادا کرد که انگار دارد راجع به یکی از شش تخم مرغ توی بسته حرف می زند. دکتر ما را به بیمارستانی دیگر و سراغ دکتری دیگر فرستاد.طنز جدید

زنی که بچه درد کشیده اش را در آغوشی می گیرد و می دود سمت اورژانس بیمارستانی دیگر ، امید دارد که همه چیز با فرو ریختن هفتگی در گچ خوب شود. آن زن از غمگین ترین زنان دنیاست. دکتر دوم بعد از دیدن عکسی گفت «باید عمل شه» جوری خبر را داد که انگار گفته باشد «فردا بارونیه»

عمل ؟ فرو ریختن جهان روی سرم را حس کردم. آجرها داشتند روی سرم می ریختند. سنگ ها، ساختمان ها ، میلیاردها آدم، سفید، سیاه، زرد، سرخ. زنی که می فهمد بچه دوساله اش نیاز به جراحی دارد، وحشت زده ترین زن دنیاست. زنی که می بیند فرزندش در حال درد کشیدن است، شک ندارد که حاضر است بمیرد اما او خوب باشد. سالم باشد. بخندد. بدود. زندگی کند

قبل از جراحی توی گوشش گفتم یک وقت هایی شادی هست اما یک دفعه می رود. ولی مهم این است که همیشه برمی گردد. همیشه. بچه با کلاه زرد اتاق عمل زل زد تو چشمهایم و خندید. بچه نمی دانست از چه حرف میزنم. بچه نمی دانست چه در انتظارش است. بچه را توی بغلم بیهوشی کردند و بردند. بچه را دیدم که می رود. دیدم قلبم دیگر نمی تپد. قلب تپنده ام رفته بود.

دو ساعت بعد، شادی کم کم برگشت. شادی ای همراه با درد و بی حالی. اما مهم این است که برگشت. همان طور که قول داده بودم. زنی که بچه اش را بعد از چنین ماجرایی دوباره در آغوش میگیرد، خوشبخت ترین زن دنیاست

آنالی اکبری

 

شعر طنز دانشجو یا شعر طنز دانشجویی موضوع این بخش از سایت جوک های بیست است. امیدواریم از خواندن ان لذت ببرید. دوران دانشجویی یکی از شیرین ترین دوران های زندگی برای دانشجویان است.

شعر طنز دانشجو یا شعر طنز دانشجویی

شعر طنز دانشجو یا شعر طنز دانشجویی

شعر طنز دانشجو یا شعر طنز دانشجویی چند نمونه باحال

من به یک نمره ناقابل ده خشنودم

و به لیسانس قناعت دارم

من نمی خندم اگر دوست من می افتد

من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم

خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد

اتوبوس کی می آید

خوب می دانم برگه حذف کجاست

هر کجا هستم باشم

تریا ، نقلیه و دانشکده از آن من است

چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها

رخت ها را بکنیم ، پی ورزش برویم

توپ در یک قدمی است

و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است

و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست

و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم

و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم

و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می مانیم

و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم

و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم

و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست

و اگر هست چرا یخ زده است

بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم

کار ما نیست شناسایی مسئول غذا

کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی پیوسته شناور باشیم

خاطرات خنده دار

شعر طنز دانشجو و دانشجویی

اهل دانشگاهم!

اما نیستم دانشجو

کارت من گمشده است

من به مشروط شدن نزدیکم

آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان

نبضشان را می گیرم

هذیان هاشان را می فهمم

من ندیدم هرگز یک نمره بیست

من ندیدم که کسی ترم آخر باشد

من در این دانشگاه چقدر مضطربم

شعر طنز دانشجو و دانشجویی

در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت

من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره ده دم دانشکده پشتک می زد

دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد

اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت

سفر سبز چمن تا کوکو

بارش اشک پس از نمره تک

جنگ آموزش با دانشجو

جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا

جنگ نقلیه با جمعیت منتظران

حمله درس به مخ

حذف یک درس به فرماندهی رایانه

فتح یک ترم به دست ترمیم

قتل یک نمره به دست استاد

مثل یک لبخند در آخر ترم همه جا را دیدم

شعر طنز دانشجو و دانشجویی

استاد از من پرسید چند نمره ز من می خواهی ؟

من از او پرسیدم نمره سیری چند ؟

پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد

درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب

امتحان چیزی بود مثل آب خوردن

درس بی رنجش می خواندم

نمره بی خواهش می آوردم

تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند

و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت

درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود

کم کمک دور شدیم از آنجا بار خود را بستیم

عاقبت رفتیم دانشگاه به محیط خس آموزش

رفتم از پله دانشکده بالا

بارها افتادم

در این بخش از سایت جوک های بیست چند نمونه اس ام اس خنده دار برایتان اورده ایم . امیدواریم از خواندن انها لذت ببرید.

جوک یا اس ام اس خنده دار sms khandedar

جوک یا اس ام اس خنده دار sms khandedar

اس ام اس خنده دار sms khandedar

میگن شبایی که خوابت نمیبره یکی داره بهت فکر میکنه

بابا انقد به من فک نکنید بزارید بخوابم دیگه!

جوک و اس ام اس خنده دار

به مامان بزرگم می گم یه جمله خبری بگو، می گه: نوه م خنگه.

می گم سوالی بگو، می گه نوه م خنگ بود و من نمی دونستم؟

می گم امری بگو، می گه خنگیتو تابلو نکن!

می گم میشه خنگ توشون نباشه؟ میگه اونوقت میشه نوه یکی دیگه نه نوه من

جوک و اس ام اس خنده دار

یه ﻣﮕﺴﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻮﻥ ﻫﺴﺖ

ﺍﻧﻘﺪ ﻧﮑﺸﺘﯿﻤﺶ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﻪ

ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻩ ﺑﺮﺍ ﺧﻮﺩﺵ

جوک خنده دار

آشنامون سگش گم شده،واسش یه میلیون مژدگونی گذاشته

اون وقت من به بابام میگم اگه من بچه بودم گم میشدم چی کار میکردی؟

برگشته میگه:خونمونو عوض میکردم که دیگه پیدا نشی

جوک و اس ام اس خنده دار

جوک جدید

رفته بودیم مشهد این جلو این مغازه هایی که عکس میزنن

رو بشقاب اینا بابام واساده به پسره میگه : اقا عکسو رو در قندونم میزنین!

یارو گفته نه !

بابام اومده به من میگه : حیف شد !

میگم : چرا؟

میگه : هیچی میخواسم بدم عکستو رو در قندون بزنن دیگه بچه ها دور قندون نرن!

خدایی بابای با محبته من دارم

جدیدترین جوک های درس تاریخ

از اونجاکه غیبت کردن حرومه و پشت سر مردم نباید حرف زد

نتیجه میگیریم که : درس تاریخ حرام و خواندن آن گناه دارد !

جدیدترین جوک های تنبلی

دو ساعته میخوام بخوابم

لامصب هر چی بالشت و جعبه دستمال کاغذی و ماشین حساب پرت می کنم

به کلید برق نمی خوره که لامپ خاموش بشه

واسم یه لنگه دمپایی مونده فقط ، این آخرین سلاحمه

دعا کنین به هدف بخوره وگرنه باید بلند شم

جدیدترین جوک های کاترین اشتون

ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻦ ﻣﻴﮕﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍیی ﮐﻪ

با ﻇﺮﻳﻒ ﻣﺬﺍﮐﺮﻩ ﻣﻴﮑﻨﻪ ۶۰ ﮐﻴﻠﻮ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ

چرا ﺑﻬﺶ ﻣﻴﮕﻦ ۸ ﺗﻦ !؟

جدیدترین جوک های حیف نونی

عصبانی شدن حیف نون

انگار از وحشی اومده!

بلبل درازی هم که میکنی!

هرچی بزرگتر میشه گنده تر میشه!

تو نه تربیت داری نه خانوادگی!

مسخره فروشی باز کردی؟

حالا من نه یه آدم!

متاسفانه برخی خانم ها خیلی چشم و هم چشمی میکنند و مدام میخان از دیگری برتر باشن. یکی از این موارد سفره هفت سینه. میخان سفره هفت سینشون از کل عالم بهتر شه. بعدشم عکسشو توی فضای مجازی پخش میکنند تا چشم همه از کاسه در بیاد.

شعر طنز و جذاب هفت سین خانم ها

شعر طنز و جذاب هفت سین خانم ها

شعر طنز هفت سین خانم ها

در این بخش از سایت جوک های بیست یک شعر طنز جالب با موضوع هفت سین خانم ها رو براتون اوردیم. امیدواریم بخونین و ازش لذت ببرین.

سعی کنین چشم و هم چشمی ها رو از زندگیتون حذف کنین و با مهارتتون تو جمع بدرخشین نه با خرید چیزای گرون

شعر طنز و خنده دار هفت سین خانم ها

خانمــی با همســــــرش گفــت اینچنیـــــن :
کای وجــــــودت مــــایه ی فخـــــر زمیــــــن !
ای که هستـــی همســـری بس ایــــده آل !
خواهشــــی دارم .. مکُــــن قال و مقـــــال !
هفــــت سیـــــن تازه ای خواهــــــم ز تـــــو
غیـــــــر خرج عیـــــد و … غیــــر از رختِ نو
“سین” یک ، سیّاره ای ، نامــــش پـــــراید
تا برانـــــــــم مثـــــــل بـــــرق و مثــــــل باد
“سین” دوم ، سینــــه ریـــــزی پُر نگیـــــــن
تا پَــــرَد هــــوش از سر عمّـــــه شهیــــن !
“سین” سوم ، یک سفـــــر سوی فـــــرنگ
دیـــــــــدن نادیــــــــده هـــــــای رنـگ رنـگ
“سین” چارم ، ساعتی شیـــــک و قشنگ
تا که گویـــــم هست سوغـــات فرنــــــگ !
“سین” پنجـم ، سمــــع دستـــورات مــن !
تا ببالــــــم مـــــن به خــود ، در انجمــــن ! اس ام اس عاشقانه زیبا

آنگه ، آن بانـــــو ، کمـــــــی اندیشــــه کرد
رندی و دوز و کلَـــــــــک را پیشــــــــه کرد !
گفــــــت با ناز و کرشمـــــه ، آن عیـــــال !!
من دو “سین” کم دارم ، ای نیکـو خصال !
گفت شویش :من کنــــــــــون یاری کنم
با عیال خویـــــــــش ، همکـــــاری کنم !!
“سین” ششم ، سنگ قبـــری بهر من !
تا ز من عبـــــــرت بگیرد مـــــــــرد و زن !
“سین” هفتم ، سوره ی الحمد خوان …
بعد مرگــــــم ، بَهر شــــوی بی زبان !!!

در این بخش از سایت جوک های بیست یک شعر طنز با موضوع زن و موبایل برایتان گرداوری کرده ایم. امیدواریم از خواندن ان لذت ببرید.

متاسفانه برخی زن ها کل زندگی شان شده موبایل ، دیگر نه به شوهر می رسند و نه به بچه . امیدواریم این مشکل بزودی حل شود.

شعر طنز زن و موبایل

شعر طنز زن و موبایل

شعر طنز زن و موبایل

از آن روزی که اینترنت بنا شد

زن خونه ز مرد خود جدا شد

نه چای آماده و نه استکانی

دریغ از پختن یک لقمه نانی

سر صبحی که پی جو تا سحرگاه
موبایلش روشنه هر گاه و بی گاه

گهی اینترنت و واتس آپ و گه چت
پیامک میزنه این خط به اون خط

خیالش نی بچه ش داره میمیره
خوراکش خورده یا اینکه نخورده

خیالش نی که مردش خسته و زار
میاد خونه شبانگاهان سر کار

سرش توی موبایلش هی میخنده

پیامک میزنه خالی میبنده

بجای همدمی با مرد خونه

موبایلا روز و شب همدمشونه

الهی این موبایلا را تو بشکن

دل بیچاره ی مردا رو نشکن

قدیما مرد و زن همراه و همدل

حالا همدم شده خط ایرانسل

شعر طنز با موضوع رانندگی در ایران

الهی کابل اینترنت جدا شه

موبایلا از دست زن ها رها شه

از آن روزی که این تانگو بنا شد

زن خونه ز مرد خود جدا شد

 

در این بخش از سایت جوک های بیست یک شعر طنز با موضوع رانندگی در ایران گرداوری کردیم. امیدواریم که از خوندنش خوشتون بیاد.

متاسفانه برخی راننده های ایرانی رانندگیشون خیلی خنده داره و میشه ازشون یه طنز نوشت. نه میدونن راهنما چیه و نه با مفهوم چراغ سبز اشنایی دارن.

شما را به خوندن این شعر طنز دعوت میکنیم.

شعر طنز با موضوع رانندگی در ایران و شعر خنده دار

شعر طنز با موضوع رانندگی در ایران و شعر خنده دار

شعر طنز با موضوع رانندگی در ایران و شعر خنده دار

شعر طنز اگــــه یـه روز رفتی یــه جــــای دنیــــا

واسه خـودت ماشین خریدی اونجــــــا

یه چی بخر شبیه پیکـــــان بــــــــاشه

صندلیاش مدل جـــــوانـــــان بــــــاشه

وقتی کـــه پشت فـرمونش نشستـی

خواستی بفهمن کـه کجایی هستـی

اوّل کــــــــــار واســــــــه جـــلو پنجـره
یــــــه نعل اسب عــــالی یـــــادت نـره

یـــه وخ خیــــال نکن حـــاجیت جــواده
اون ورِ دنیـــــــــا بــد نظـــر زیـــــــــاده

تسبـیــــحتــو بـــپـیـــچ بدور شصــتـت
موبـــایلــــتم در آر بگیـــر تـــو دستــت

رعــــــــــــــــایت حــق تقــــدم بــــــده
گـــــــــازو بــگیر به هچکی ام راه نـــده

بـا هر کی خواس جلــــو بیفته لـج کن

برو جلوش فرمــونــــو فوری کـــج کـن

یـه دفـه مثــل اسـب وحشی رم کـــن

روی تـمــــــوم آدمـــــــا رو کـــم کـــن جوک های جدید

همیشه دوبلـه واستـا راهـو ســـد کن
افسر اگــــــه نبــود چراغـــــــو رد کـن

سبقتو هر جور کــه دلـت خواس بگیـر

از چپ اگــــه مشکــــله از راس بگـیــر

تـــــا می بیـنی راه نمیـرن جمـــــاعت

لایی بکش بــــــرو بــا انـــد ســــرعت

نذار کسی تـــــــورو معـــطـل کنـــــــه

هیچکی نباید بـــا تـــو کـل کــل کنــــه

پشت چـــراغ اگه جلوت واســـــــتـادن

چــراغ که سبــز شد یــهو بـــــوق بـزن

تمــــــــوم آدمــــا بــــه جـــز تــــو خُـلن

نمیــــــــدونن چـــــــراغ چـــــیه مُنگُـلن

همه به جــز تو دست و پـــــــا چُلُـفتن

بـــــوق نـــزنی مـمـکــــنه راه نیــــفتن

راستی کــــــــمربنـــدتـو هــیچوخ نبـند
محل نده بـــــــــه این چیــزای چـــــرنـد

هر کی کمر بندشو بسته هــــــــو کـن

خودت فقـــط روی شکـم ولـــــــــو کـن

همینجوری کـــــه پشت رل نشـستی

بذار هـمه خیــــــــال کنن کــــه بستی

گشنه شدی یه مــــوقه پشــت فرمون

یــه چی بذار تــــــــــو دهنت بلمبــــون

دستــتو بیـــرون ببـــــــــــر از پنجـــــره
هر چقد آشغال داری شـــــوت کن بره

تخـمه اگـــه خوردی لُپاتـــــــــو پُف کن

پوستشو تـا هر جـــا که میره تُــف کن

شرکت ادریس با هدف تحول و نوآوری در فضای برندینگ و گرافیک ایران در سال ۱۳۹۳ با جمعی از نخبه های خلاق کار خود را آغاز کرده است. این شرکت با سبک های اختصاصی خود برای مشتریان ٬ رونق و تحول را در کسب و کار آنها به صورت عملی پیاده سازی میکند. شرکت ادریس در کمترین زمان با بالاترین کیفیت و نوآوری امور گرافیکی و برندینگ ده ها شرکت ایرانی و خارجی را انجام داده است٬ که میتوانید جزییات مشتریان این شرکت را در صفحه ی نمونه کارهای ادریس مشاهده کنید.

اگر بخواهیم به صورت مختصر به بخشی از خدمات این شرکت اشاره کنیم باید به بخش های تخصصی از جمله : راه اندازی کمپین تبلیغاتی – هویت سازی برند – هویت بصری – ایده پردازی – مشاوره های تخصصی برند سازی – برندینگ و … اشاره کنیم .

امور گرافیکی شرکت ادریس بسیار متنوع  است که به صورت مختصر به آنها اشاره میکنیم :

طراحی و تدوین هویت بصری سازمانی

– طراحی لوگو ( طراحی نشانه تصویری ) و طراحی لوگوتایپ ( طراحی نشانه نوشتاری )

– طراحی کاتالوگ ، طراحی بروشور ، طراحی فولدر و طراحی پوستر های تبلیغاتی

طراحی ست اوراق اداری ( سربرگ ، پاکت ها ، کارت ویزیت و . . . )

– طراحی بسته بندی محصولات

– طراحی تابلو های تبلیغاتی

– طراحی گرافیک صفحات وب

– صفحه آرایی و فرم بندی مجلات و نشریات

و …

شرکت ادریس آمده است تا کسب و کارهای در حال سقوط را پر و بال ببخشد و کسب و کارهای موفق را در بین رقبای داخلی و خارجی صدرنشین کند …

مشاوران شرکت تبلیغاتی ادریس آماده پاسخگویی به مدیران کسب و کارهای کوچک و بزرگ هستند تا در مسیر برندینگ و امور گرافیکی هوشمندانه آنها را یاری کنند.

اگر دوست دارید در بین رقبای خود انتخاب اول مخاطبان هدف باشید میتوانید با شماره تلفن : ۸-۸۸۳۴۱۱۹۷-۰۲۱  در ساعات اداری تماس حاصل فرمایید.

با تشکر

شرکت ادریس

edris-ac.com

یکی از فانتزیام اینه که یک دسته از مطالب طنزه که خیلی ها طرفدارشن . توی این دسته از پیام ها یه جورایی رویاهامون رو عنوان میکنیم. در این بخش از سایت جوک های بیست چند نمونه جوک یکی از فانتزیام اینه که براتون بیان میکنیم. امیدواریم که از خوندن اونا لذت ببرین.

یکی از فانتزیام اینه که

یکی از فانتزیام اینه که جدید

هزار بار گفتم همه با هم نرین تو افق فانتزیا قاطی میشه کصافطا …
یکی پراید میخواسته حامله شده !
.

————- یکی از فانتزیام اینه که جدید و خنده دار  ————–

.
یکی از فانتزیام اینه که با یه دختر فقیر دوست بشم بعد دو سه ماه که فهمید عاشقشم بگه که دختر بزرگترین تاجر ایرانه و داشته عشق منو امتحان میکرده ! بعد منم ناراحت شم باهاش کات کنم …
.

————- یکی از فانتزیام اینه که جدید  ————–

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺍﺯ ﺍﻓﻖ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺸﻢ ، ﻣﺤﻮ ﺧﺰ ﺷﺪ رفت !
.

————- یکی از فانتزیام اینه که جدید  ————–

.
یکی از فانتزیام اینه که سر میز شام وختی که همه دارن غذا میخورن من هی با غذام بازی کنم بعد بابام خَعلی باکلاس بهم بگه آ قربونش برم چرا غذاتو نمیخوری ؟ بعد من با یه لبخند ملیح بگم مرسی پدر میل ندارم … ولی لامصب یا همیشه مِث گاو میخورم یا بابام یه خورده سنگین برخورد میکنه و کلمات رکیک استفاده میکنه که چون اینجا خونواده نشسته از گفتنش معذورم …
.

————- یکی از فانتزیام اینه که جدید  ————–

.
یکی از فانتزیام اینه که تو مِه پنهان شم بعد فانتزیایی که میان تو مِه محو بشن رو با دمپایی ابری خیس اونقد بزنم که صدا سگ دربیارن تو مه !!!

.

————- یکی از فانتزیام اینه جدید  ————–

.
یکی از فانتزیام اینه که با مخاطب خاصم تو خیابون راه برم بعد یه پسره بیاد تیکه بندازه منم عین این فیلما وایسم یواش برگردم و بگم : “هی پسر … چیزی گفتی ؟” پسره هم با پررویی بگه آره و بعد با هم گلاویز بشیم و خیلی سنگین همدیگه رو بزنیم و مخاطب خاصم هی جیغ و داد و گریه. ملت دورمون اصن خیلی خفن ، بعد که پسر رو زدم با لباس خاکی برمیگردم یه لبخند نرم میزنم و میرم سمت مخاطبم. نزدیکش که میشم صدای گلوله میاد و من میوفتم رو زانوهام … نگو پسره اسلحه داشته و با سر و صورت خونی نفسای آخرو میزنه و میمیره … مخاطب خاصمم منو بغل میکنه و فریاد زنان میگه:”نــــــــــــــــــــــه” منم میگم : “دیدار به قیامت عزیزم” و میوفتم و جان به جان آفرین تسلیم میکنم …
خداییش حقمو خوردن ، من لایق اسکارم ، اصغر خدا ازت نگذره …
.

————- یکی از فانتزیام اینه که جدید  ————–

.
یکی از فانتزیام اینه مامور شهرداری بشم و یه کیف پر از پول پیدا کنم برم تو افق همشو خرج کنم ؛ همش که نباید فانتزی آموزنده باشه !!!

متن طنز فک کنین دخترا برن جبهه
.

————- یکی از فانتزیام اینه جدید  ————–

.
یکی از فانتزیام اینه که تو محلمون ۱۰تا پسر غریبه به دختر همسایمون تیکه بندازن و من غیرتی بشم کله کنم برم براشون ۱۰تاشونو لت و پار کنم و بعد بهشون بگم “خودتون خواستین من دعوا نداشتم” ، بعد دختر همسایه این صحنه رو ببینه کف و تف قاطی کنه تا میخواد بیاد سمتم که ازم قدردانی کنه یهو مادرش با چادر گُل گُلی از خونه بیاد بیرون و ببینه ۱۰نفر پاره پوره رو زمین دارن خاک میخورن ، متوجه جریان میشه و با یه حالت بغض آلود بیاد سمتم بگه داماد من …
من : بله مادر ؟
بگه : من همیشه آرزو داشتم همچین پسر رخشی داشتم !
من : ولی مادرم تو همیشه به چشم یه پسر بد منو نگاه میکردی ، تو همیشه یه کاری میکردی که آمارم پیش بقیه همسایه ها خراب باشه ، تو به من تهمت میزدی (با صدای آلن دلون)
در همین حین یهو صدای کف زدن به گوشم میرسه ، برگردم ببینم ۲۴۹ نفر دارن برام کف میزنن به خاطر جان فدایی و دیالوگ زیبام ، بعد یهو ببینم یه افق داره از سمت راستم میاد ، دوست داشتم بیشتر دیالوگ بگم که همسایه ها بیشتر کف بزنن ولی مجبور شدم تا افق نرفته توش محو بشم ….
.

————- یکی از فانتزیام اینه که جدید  ————–

.
یکی از فانتزیام اینه که سوار اتوبوس باشم یکی با عجله سوار بشه و کارتش شارژ نداشته باشه بعد هی دنبال یکی باشه که براش کارت بزنه و بعد برسه به من ، منم دستمو بکنم تو جیبمو کارتمو در بیارم بدم بهش که کارت بکشه ، بعد من همون موقع ایستگاه پیاده شمو کارتمم ازش پس نگیرم و اون داد بزنه حداقل اسمتو بگو ؟؟؟
منم محل ندمو تو عمود محو شم ! (افق دیگه جا نداره)
.

امیدواریم از این متن در سایت جوک های بیست لذت برده باشید.
متاسفانه در جامعه ما خیانت خیلی رواج پیدا کرده . به طوری که زن و  شوهر ها دایم به هم خیانت میکنن و دادگاه ها پر شده از شاکیان طلاق به دلیل خیانت . کاش یه کم انسانیت بین ما ادما زیاد می شد . یاد میگرفتیم وقتی به کسی قول بودن میدیم تا تهش در هر شرایطی بمونیم.

داستان بامزه کوتاه

در این بخش از سایت جوک های بیست یک داستان بامزه کوتاه با عنوان خیانت رو براتون اوردیم. امیدواریم از خوندن اون لذت ببرین و  باهم درس عبرتی هم در کنارش بگیریم.

داستان بامزه کوتاه با موضوع خیانت

به گزارش سایت جوک های بیست چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک. ( داستان بامزه کوتاه)

داستان بامزه کوتاه

زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر.

داستان بامزه کوتاه

آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟
پدر گفت: عزیزم جالی خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم داشتم، مادرت قطعه گم شده‌ی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل.
پسر از همان روز جست و جوی قطعه‌ی گمشده خود را آغاز کرد. رفت و رفت تا به یک قطعه‌ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود. به بعضیا باید گفت

داستان بامزه کوتاه

دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه‌های رنگارنگ کوچک پر کرده بود.

داستان بامزه کوتاه

دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید؟

ادامه داستان بامزه کوتاه


قطعه مربع گریه کرد و گفت: من هستم
ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده‌ی من قسمتی از دایره
من اول قطعه‌ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که یک مربع قرمز آمد. قطعه‌ی گمشده او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای خالی او کردم، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل فضای خالی مربع در آمدم .ولی او قرمز بود و من آبی، به هم نمی‌خوردیم. اکنون پشیمانم. من قطعه‌ی گمشده‌ی شما هستم.

 داستان بامزه کوتاه

دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنا بر این او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد.

داستان بامزه کوتاه

رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعه‌ی گمشده‌اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم.

داستان بامزه کوتاه

قطعه‌ی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و توانست از گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمی‌کرد.
داستان بامزه کوتاه

 

صفحه 1 از 7412345...102030...قبلی »